كاش مي شد سكوت غريبانه نيلوفرهاي اسير مرداب را معنا كرد !!
atena
|
|
![]() |
![]() |
|
| ** تا توبیایی در حوالی سکوت پرسه می زنم ** |
|
گفتمش نقاش را نقشی زند از زندگی با قلم نقش حبابی بر لب دریا کشید
یکی منو بیدار کنه و بگه کجا هستم .بگه این زندگی چرا به گند کشیده شد؟؟؟ زمان از دستم رفت.عشق برام یه حکایت احمقانه شد.و زندگی ...... نابود شد.نابودم کرد
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه پانزدهم مهر 1388ساعت 4:7 توسط ** Atena ** |
|
|
در کوچه های سرد و نمناک شهر گام هایم را مغرورانه بر پوسته ی تاریک شب می نهادم . |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هشتم خرداد 1387ساعت 3:15 توسط ** Atena ** |
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه دوم بهمن 1386ساعت 8:37 توسط ** Atena ** |
|
|
صفحه نخست پست الکترونيک آرشيو |
| درباره وبلاگ |
از دلتنگيهايم كه چون شبي بي پايان است چه بگويم؟....اي اميد من بيا و جادوي سكوت را بشكن. تو را به آواي باران قسم،با اولين طلوع خورشيد بيا !....
|
| وبلاگ دوستان |
|
هر کی عاشقه بیاد! مجتبی سکوت عاشق همیشه تنها انـگلیـسی، یـعـنی ایـن !!! آرشيو پيوندهاي روزانه |
آمار بازديدکنندگان
افراد آنلاين:
تعداد بازديدها:
|
RSS
|