كاش مي شد سكوت غريبانه نيلوفرهاي اسير مرداب را معنا كرد !!
atena
|
|
![]() |
![]() |
|
| ** تا توبیایی در حوالی سکوت پرسه می زنم ** |
|
ديروز در خيابان سكوت، پرسه مي زدم. تا شايدخود را پيدا كنم. از تمام كوچه پسكوچهها ميگذشتم. چه جالب بود هر خياباني اسمي داشت و سر در آن تابلويي. نام خياباني كاخ ستم بود و آن يكي كوي وفا، يكي جواني بود و ديگري خيابان تنهايي، همه را سرسري خواندم و رد شدم، در انتهاي خيابان حسرت... پشت كوچه پيري... در پس كوي دل شكستگان... زير سايهي درخت مهر... كوچهاي را ديدم!... نامش دلداگان بود و.......... بن بست
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1385ساعت 14:50 توسط ** Atena ** |
|
|
صفحه نخست پست الکترونيک آرشيو |
| درباره وبلاگ |
از دلتنگيهايم كه چون شبي بي پايان است چه بگويم؟....اي اميد من بيا و جادوي سكوت را بشكن. تو را به آواي باران قسم،با اولين طلوع خورشيد بيا !....
|
| وبلاگ دوستان |
|
هر کی عاشقه بیاد! مجتبی سکوت عاشق همیشه تنها انـگلیـسی، یـعـنی ایـن !!! آرشيو پيوندهاي روزانه |
آمار بازديدکنندگان
افراد آنلاين:
تعداد بازديدها:
|
RSS
|