تبليغاتX
سکوت سرشار از سخنان ناگفته است ، سرشار از حرکات ناکرده اعتراف به عشقهای نهان دلتنگیهای بر زبان نیامده در این سکوت حقیقت ما نهفته است حقیقت تو و من ....
کوچه های سکوت Header{width:760px;height:300px;background-image: url('http://i5.tinypic.com/14w7rt3.jpg'); background-repeat: no-repeat}
** تا توبیایی در حوالی سکوت پرسه می زنم **

white3sp.gifwhite3sp.gifwhite3sp.gifwhite3sp.gifwhite3sp.gifwhite3sp.gifwhite3sp.gifwhite3sp.gif

 

 

دریا نیز اینچنین است در اوج ارامش گاه طوفانی میشود..  whiteblblu.gif

 

 

پس قلب من هم میتواند این گونه باشد

 

 

چون مانند دریاو اسمان پاک و ارام و ابی است....

 

 

 پس قبول کن که هر گاه دلم هوایت را داشت

 

                                                      آرام برایت گریه کنم ...... whiteform.gif

 

 

        

 

 

 

گاه دلم از همه چیز می گیرد  whitedreddd.gif

 

 

 حتی اسمان ابی بالای سرم

 

 

 حتی صدای چه چه پرنده ها

 

 

 و صدایی که همیشه عاشقش بودم .

 

 

چرایش را نمی دانم اما تصور می کنم

 

 

که بهار نیز این گونه است

 

 

در اوج سر سبزی اش گاه می گرید وگاه زار می زند beminecm.gif

 

 

 

 white3sp.gifwhite3sp.gifwhite3sp.gifwhite3sp.gifwhite3sp.gifwhite3sp.gifwhite3sp.gifwhite3sp.gif

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم خرداد 1385ساعت 7:50  توسط ** Atena ** | 

 

در نبود بال و پرهایی که رسم پروازند، سقوط تکراریست 

  

 

  

+ نوشته شده در  جمعه پنجم خرداد 1385ساعت 8:20  توسط ** Atena ** | 

 

 

و من مرده ام ...و شب هنوز هم ادامه ی همان شب بیهوده است...

 

 

    

 

 

مرگ من روزی فرا خواهد رسیدhalw3.gif

 

در بهاری روشن از امواج نور

 

در زمستانی غبار آلود و دور

 

یا خزانی خالی از فریاد و شور

 

مرگ من روزی فرا خواهد رسید

 

روزی از این تلخ و شیرین روزها

 

روز پوچی همچو روزان دگر

 

سایه ای ز امروزها بی روزتر

 

دیدگانم همچو دالانهای تار

 

گونه هایم همچو مرمرهای سردhalw2.gif

 

ناگهان خابی مرا خواهد ربود

 

من تهی خواهم شد از فریاد و درد

 

خاک می خواند مرا هر دم به خویش

 

میرسند از ره که در خاکم نهند

 

آه! شاید عاشقانم نیمه شب

 

گل به روی گور غمناکم نهند

 

میرهم از خویش و میمانم ز خویش

 

هر چه بر جا مانده ویران می شود

 

روح من چون بادبان قایقی

 

در افق ها دور و پنهان می شودhalw1.gif

 

می شتابند از پی هم بی شکیب

 

روزها و هفته ها و ماهها

 

چشم تو در انتظار نامه ای

 

خیره می ماند به چشم راهها

 

لیک دیگر پیکر سرد مرا

 

میفشارد خاک دامنکیر.... خاک

 

بی تو دور از ضربه های قلب تو

 

تن من می پوسد آنجا زیر خاک

 

بعدها نام مرا باران و باد

 

نرم میشویند از رخسار سنگhalw5.gif

 

گور من گمنام می ماند به راه

 

فارغ از افسانه های نام و ننگ...

  

                                         tink1.gif

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم خرداد 1385ساعت 8:18  توسط ** Atena ** | 

 

 

داستان بیهوده ایست

مرور دوباره خطوط انتظار


در زمانی که پیکره تنهایی را

 
در گوشه اتاقت


به چهار میخ کشیده اند.....

 

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم خرداد 1385ساعت 22:45  توسط ** Atena ** |