كاش مي شد سكوت غريبانه نيلوفرهاي اسير مرداب را معنا كرد !!
atena
|
|
![]() |
![]() |
|
| ** تا توبیایی در حوالی سکوت پرسه می زنم ** |
|
گوش کن با لب خاموش سخن می گویم پاسخم گو به نگاهی که زبان من و توست
در بستر تنهايي شب تا به سحر بيدار مانده بود و من، غرق روياي شيرين دوست داشتنها و با هم بودنها آسمان دلم پر ستاره بود ماه در کنارم آرميده بود به هر کجا که مي نگريستم روشنايي بود و نور تلاءلو مهتاب آه روياي قشنگ با تو بودن در سپيده دم بيداري شب آرام در کنار بسترم خوابيده بود
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه دهم مرداد 1385ساعت 20:7 توسط ** Atena ** |
|
|
صفحه نخست پست الکترونيک آرشيو |
| درباره وبلاگ |
از دلتنگيهايم كه چون شبي بي پايان است چه بگويم؟....اي اميد من بيا و جادوي سكوت را بشكن. تو را به آواي باران قسم،با اولين طلوع خورشيد بيا !....
|
| وبلاگ دوستان |
|
هر کی عاشقه بیاد! مجتبی سکوت عاشق همیشه تنها انـگلیـسی، یـعـنی ایـن !!! آرشيو پيوندهاي روزانه |
آمار بازديدکنندگان
افراد آنلاين:
تعداد بازديدها:
|
RSS
|