تبليغاتX
سکوت سرشار از سخنان ناگفته است ، سرشار از حرکات ناکرده اعتراف به عشقهای نهان دلتنگیهای بر زبان نیامده در این سکوت حقیقت ما نهفته است حقیقت تو و من ....
کوچه های سکوت Header{width:760px;height:300px;background-image: url('http://i5.tinypic.com/14w7rt3.jpg'); background-repeat: no-repeat}
** تا توبیایی در حوالی سکوت پرسه می زنم **

 

در کوچه های سرد و نمناک شهر

گام هایم را مغرورانه بر پوسته ی تاریک شب می نهادم .

صدای جغد های شوم و ناله های بی کسی گوش هایم را می خراشید.

 حضور اشباهی را در لابه لای سنگ فرش ها و

 انتهای تاریک و غمبار هر کوچه مرا سخت آزرده می ساخت.

 نفس هایم سخت شده بود .

 قلبم به آرامیِ قدم هایم ناقوسش را به صدا وا می داشت .

 نمی دانستم در این نا کجا آباد تنهایی به کدامین امید چنگ زنم.

 به عقل و منطق و فلسفه؟!!

 در زمانه ای که شیری خردمند اسیر هوس های خرگوشِ بازیگوشی خواهد شد و

 منطق سلطانیِ خود را در بازیهای کودکانه ی ایام به حراج می گزارد!!

 یا به عشق و عاشقی؟!!

 لفظی که در کوچه های چشمک و عشوه و ناز به قرانی بیش نمی ارزد

 و خروار خروارش را فریب بر دوش می کشد.

 نمی دانم

 نمی دانم ...

 اما به امید شکوفه ی کوچک لب قرمزی که فردا صبح به خورشید سلام می کند

 دستور تپیدن را برای قلبم صادر خواهم کرد .

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم خرداد 1387ساعت 3:15  توسط ** Atena ** |